روح همچون خورشید است و اجسام چنان ستارگان . اجسام به تابش
روح است که در حلقه حیات هستند و در اکوان ِ حلقه ها رویت
می شوند . حیات روح برون از اجسام است و رویت اجسام در
درون پرتو روح . نیز رویت روح به حیات اجسام میسر است و
رویت اجسام به حیات پرتو روح .
حجابی که در چشم مردان نیست در پوشش زنان کجاست !؟
هر گاه مردی چون من را آنگونه که شایسته ام بشنوند زنی
چون تو را چنان که سزاوری خواهند دید .
خداوند ببخشایدم زیرا که به روز جزا قضای مردم را گواه
بوده ام . در اجبار ِ جزا اختیار ِ قضا را .
دین عبارت است از مکاشفه حق و ملاحظه خلق . مکاشفه حق
آغازش خود شناسی ست و پایانش خدا شناسی . ملاحظه خلق
نیز بدایتش حقوق دانی ست و نهایتش حقوقبانی . مکاشفه خود
را هنر گویند و ملاحظه خلق را ادب خوانند . لذا نیمه ای از دین
هنرست و نیمه ای ادب . جز این هیچ اضافه ای وصله دین نیست .
زمین گرد است و می گردد بدون تاریخ و با همه جغرافیایش .
ما نیز می گردیم بدون بیشه و با همه ریشه هایمان . امروز در
بیشه دیروزِمان ریشه ای ست دیگر. برای زمین تاریخ هیچ چیزست
و برای ما جغرافیا همه چیز .
دریاب آنانی را که می بینی اگرنه کِی درخواهند یافت آنانی که
تو را می بینند ، پس مکوش که دیده شوی بلکه کوشش کن
که نادیده ات نگیرند .
آنگونه هنر مند باش و خبردار باش که اخبار بی هنران و هنر
بی خبران را به گوش تأثر نشنوی و به دیده تحسین ننگری .
پس از این بر آب می روم ، من که سربزیرم لا اقل به عمق
می نگرم .
پروردگاردرالست صلا فرمود که چه خواهید . برخی عرضه کردند
خویشتنی که تو را و بعضی گفتند تویی که ما را . آنان دلشده از
آواز حضرت بودند و اینان سرگشته آوازۀ خویش .
جهان را هیچ چیزی در همه چیز یافته ام . نه بِدان هیچ دل بسته ام
و نه از این همه دل می توانم برید .